تبليغاتX
هندآباد خبر

Promised Guests

 

The precincts of the  holy shrine ,

Equally parted  by the glass,

The crowd of hearts  rushing through ,

 The open doors of  gold and brass.

 

Eyes are wandering , hands are drawn ,

Hearts are focusing  on a center known ,

Absent from eyes  felt by the hearts ,

At every moments ,noon and the dawn .

 

Innocents , the sinful have been warmly ,

Welcomed morally  by the kindest host ,

Urban , villagers , white and the black ,

With a neat clothing , or the face with dust .

 

One side the ladies  the other the men ,

Crying , praying , seeking the cure

Of pains of the heart  and the illness more ,

Thousands , hundreds , and dozens of ten .

 

All were promised  surely by the lord

To be replied on Revival Day ,

At Bridge ,and Recon , and Record of the deed ,

Pilgrims visiting  the  Shrine three fold ,

 

Not a bit of pain , may a person gain ,

Of crowd of men , feelings embodied ,

All wishing for human , being goodness ,

All around the world , wherever they lived .

 

Hand s are stretched  towards the heaven ,

Under the dome  with colorful mirrors ,

Where upon qandils  of swinging  bright ,

Amongst the tiles , blue and green .

 

The chamber surrounded  upon which there are

Four of gold vases, holding tulips ,

Sitting on the leaves out of branches ,

Saluting the guests  from ways far .

 

Many whispering with  foreheads on clay ,

With a humble heart  and the secrets to say ,

Pray for the sons and  daughters and the mate

Being kept healthy  the evils away .

 

 

A-S -1384/2/30

The holy shrine of Imam Riza(A.S)

 

+ نوشته شده توسط آریانا در چهارشنبه 1386/12/29 و ساعت 9:22 |

A Dog Mom !

 

Watching  the TV , it has been  released,

As an odd news, had never been  heard ,

Through the jungles , of a black hot land ,

A little baby , had alone been laid .

 

A human mom , who has not been fair ,

To a little girl , had given a birth ,

She has taken  her , to a far place ,

Leaving  her alone,  with the body  bare.

 

A panting thin dog , in search of some  bone ,

Stopping by her , with a happy  mood ,

What a  meaty lamb , weak , alone and  nude ,

For the  poppy dogs , as a daily food.

 

A coffee like face , and a lovely voice ,

Two  little hands and , double dancing legs ,The narrow lips and , the two grazing eyes

What a bad junction , what a bitter  choice ,

To treat man-like , or remain  a dog ?

To grant her death , or award her

life ?

To grow her , pop , or nourish her pops ?

To prey the lamb and , turn into a mug ?

Thinking a moment , as animal dog

Cursing the birth mom , a human wild ,

Willing to be just, an animal dog, Greeting warmly , wag , wag ,wag .

 

The human mom , took her to forest ,      The animal dog , carried to kennel,

Of the cool jungles , to the warmest nest ,

 

Embracing her , to grow her tall ,

As a poppy dog , little bye little

 

 

by: A- Sarv

1384 / 2 / 20

 

 

+ نوشته شده توسط آریانا در چهارشنبه 1386/12/29 و ساعت 9:21 |

سفري در آينه

 

سفري در پيش است

بايدم  ره پيمود

پيچ و خم ها ببُريد

گرم و سرد يبچشيد

مقصدي در نظر است

 

نه بكوه و نه بيابان

نه به آب

به دل آينه بايد سفر آغاز نمود

چه سريع است و چه سهل!

 

رو برو قامت قامت خود راست نمودن كافيست

و سلامي ...

و فقط....

 

چه سريع است و چه سهل!

 

مي توان ديد، عبور

مي توان لمس نمود

شادي و لبخند و سرور

پشت لب ها ي شكفته

شكّيست

 

آينه نقش نماست !

آنهم راست!

من كه انبان بدستم

آنهم راست!

نقش من دست چپش انبان است!

او فقط منتظر است

و مرا مي بيند

 

نه دري هست براو باز

نه هم دروازه !

نه سلامي! ..... نه عليكي! .....

نقش را نيست زمان

و به او مي گويند

كه زمانش صفر است !

و به او مي گويند:

آخرين گام تو اينجا ختم است !

 

نه دري هست بر او باز

نه هم دروازه

نه لبي شاد ، كند استقبال

نه هم

بدرقه اي !

 

ماه ها مي گذرد

نقش من درراه است

در دل آينه اي صاف و زلال

نه خم و پيچي و نه فاصله اي

و زمان هم صفر است !

 

 

نقش من روي زِمَن

سوي دكر مي گيرد

واعجب !

نه دري بوده نه هم دروازه !

صفحة اينه را نيست بجز ديواري!

 

پشت ديوار ، سيه

نه دري بوده نه هم دروازه !

نه لبي شاد ، كند پيشوازش

و نه هم بدرقه اي

 

ماه ها مي گذرد

ليك

زمان هم صفراست

 

ع-سرو

22/12/86

مشهد مقدّس

 

 

+ نوشته شده توسط آریانا در چهارشنبه 1386/12/29 و ساعت 9:3 |

 

دکترغلام حيدر ابراهيمباي سلامی

 

خواف و شهرهاي آن

 مقدمه

ولايت خواف بخشي از خراسان بزرگ و سرزمين «پارت» است که آثاري از چند شهر مهم باستاني در آن موجود است عليرغم رويدادها و حوادث متعددي که در قرون متمادي براين شهرها گذشته است هر يک از آنها بر محور همان آثار تاريخي و با حداقل امکانات زيرساختي باقي مانده از دوران قديم توانسته اند تا دوران اخير به حيات خود ادامه دهند. در دو دهه اخير (1385-1365) که تحولات ناشي از فرايند توسعه و نوسازي در شرق ايران نضج گرفته و عوامل انحطاط شهرهاي قديم رفع شده است. برخي از سکونتگاه‌هايي که از دوران باستان تا اواسط قرن هفتم هجري قمري شهرهايي معروف بوده اند و بعد از آن در سير نزولي و افول خود به عنوان روستاهاي مرکزي يا روستا شهر تاکنون به حيات خود تداوم بخشيده اند به دليل ويژگيهاي اقتصادي اجتماعي و سياسي مجددا به شهرهاي کوچک و نوپايي تبديل شده اند و دولت ايران طبق قوانين موجوديت شهري آنها را به رسميت شناخته و با مشارکت مردم نهاد شهرداري را در آنها داير کرده است. علاوه بر شهر «روي» که مرکز شهرستان خواف است چهار شهر جديد عبارتند از «سنگان»، «سلامه»، «قاسم آباد (زوزن)» و «نشتيفان» که اکنون با توسعه زيرساختها و اجراي طرحهاي ملي و بين المللي در اين منطقه گسترش قابل ملاحظه اي براي آنها متصور است.

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط آریانا در دوشنبه 1386/12/27 و ساعت 23:4 |

بنام خداوند رحمان ورحيم

نبسته ام به کس دل
نبسته کس به من دل

چو تخته پاره بر موج
رها رها رها من

ز من هر آن که او دور
چو دل به سينه نزديک
به من هر آنکه نزديک
از او جدا جدا من

نه چشم دل به سويي
نه باده در سبويي
که تر کنم گلويي
به ياد آشنا من

ستاره ها نهفته
در آسمان ابري
دلم گرفته اي دوست
هواي گريه با من
هواي گريه با من

 

سرورگرامي حضرت حجت الاسلام والمسلمين حبيبي

شما در قلب ما جاداريد هميشه با شما خواهيم بود چه نماينده باشيد و چه نباشيد.

با آرزوي توفيق براي شما وطرفداران محترم

ازمردم شريف خواف ورشتخوارنيزبخاطرشركت درانتخابات تقدير و تشكر ميكنيم

مديريت و بلاگ هندآباد

+ نوشته شده توسط آریانا در یکشنبه 1386/12/26 و ساعت 15:48 |

افروختن آتش وپريدن ازروي آن "خوردن شيريني وآجيل واغذيه مختلف "تخم مرغ بازي "بخوراسفند واسفندانه درآتش انداختن "فال گوش ايستادن وكليدگذاردن وفال كوزه "قاشق زني وبا كاسه زني "شال اندازي "هديه دادن به خويشان ودوستان "خانه تكاني وشكستن ودور انداختن بعضي وسايل كهنه و......ازمهمترين آيين هاي چهارشنبه سوري است .

                

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط آریانا در سه شنبه 1386/12/21 و ساعت 22:23 |

اطلاعیه شرکت تعاونی مسکن جامعه تربتیهای مقیم مرکز 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط آریانا در جمعه 1386/12/17 و ساعت 19:32 |

                                  

                                      دكتر عماد افروغ،

شجاع ترين نماينده اي كه همگان او را مي شناسند خطاب به نمایندگان مجلس هفتم میگوید:

 "ظاهرا فراموش کرده ایم قرارمان بندگی بود اما خدایی می کنیم!"

+ نوشته شده توسط آریانا در جمعه 1386/12/17 و ساعت 0:38 |

نظرشما در مورد پیوستن هندآباد به تربت حیدریه چیست؟ اصولا چرا مردم محروم هندآباد روزانه برای انجام کارهای اداری خود مجبورند 50 کیلومتر مصافت را برای رفتن به شهرنوپای رشتخوارطی کنند وساعتها در کنار جاده بیابانی خواف منتظر ماشین بمانند در حالی که تمام مایحتاج روزانه خود را ازشهرستان تربت حیدریه تامین میکنند وفاصله این شهربیش از 15کیلومترتا هندآباد نیست؟ اصلا چه کسی گفته که ناموس هندآبادی باید تک وتنها برای رفتن به رشتخوارساعتها کنار این جاده پر خوف وخطرمنتظروسیله نقلیه باشد ؟ بنظر شما چه کسانی مجوزالحاق این روستا را به رشتخوارصادر کرده اند؟آیا بهتر نبود دراین خصوص نظر مردم هم گرفته می شد؟ آیا می دانید مردم محروم این روستا که اکثرا تحت حمایت کمیته امداد هستند باید برای انجام یک سفر به رشتخوا پنج برابرسفر به تربت حیدریه هزینه کنند وحداقل یک روز کاری خودرا از دست بدهند؛ در حالی که رفت وبرگشت به تربت حیدریه ظرف حداقل یک ساعت وبا صرف هزینه ای حد اکثر1000تومان قابل انجام است.تازه این در حالی است که سفری کاملا مطمئن دارند ولازم نیست ساعتها منتظر وسیله نقلیه باشند وهرچیزی که نیاز داشته باشند میتوانند بخرند علاوه بر همه اینها تربت حیدریه شهری توسعه یافته ودارای امکانات شهری بسیارمناسبی است که فرصت های بسیاری را برای مردم این روستا می تواند فراهم کند؟ برخی ازاهالی این روستا در ادارات تربت حیدریه مشغول کارند وبرخی ها دراین شهر هم منزل دارند.حالا بنظر شما این درست است که ما جزو  رشتخوار! باشیم ؟ نظر فراموش نشه ......

+ نوشته شده توسط آریانا در چهارشنبه 1386/12/15 و ساعت 22:0 |

پروردگارا !!!

 

نمی دانم با این همه ناسپاسی ، چگونه تمنایم را از تو طلب کنم . از تویی که

 

خورشیدی را در زمستانی ترین روزهای زندگی ام تاباندی تا گرمی بخش لحظه های

 

 یخ زده ام باشد. من به خود بالیدم که این چنین عزیز درگاهت بوده ام.

 

اکنون خورشید در افق آرزوها در حال غروب کردن است و من مانده ام دلتنگ در

 

 حسرت آرزوهای مانده در دلم و هراسان از سکوت و تنهایی شب...

 

پروردگارا ! در این روزها که ابرهای دلم ، خیال باریدن دارند ، فقط  ذکر نام تو از

 

غم هایم می کاهد. الهی تو با رحمت بی انتهایت طلوع دوباره خورشید امیدم

 

در صبحی نمناک از اشک های دعای شبانه ام برایم مقدر کن.

+ نوشته شده توسط آریانا در دوشنبه 1386/12/13 و ساعت 0:11 |

:: تربت حيدريه
تربت حيدريه (زاوه) در 140 كيلومتري جنوب مشهد و 1005 كيلومتري تهران است. شهر تربت حيدريه 53 كيلومتر مربع وسعت دارد و ارتفاع آن 1333 متر از سطح دريا مي‌باشد. آب تربت در بين شهرهاي خراسان به خوشگواري معروف است. به ويژه «آب قنداب» كه در شمالي‌ترين بخش شهر واقع شده و مسافران بي‌بهره از آن نمي‌گذرند، هواي تربت سرد و سبك است و باغ ملي آن از زيباترين پارك‌هاي استان خراسان است. شهر تربت داراي كارخانه قند مي‌باشد. از نقاط ديدني و ييلاقي اين منطقه شهر بايك است. بايك مركز ابريشم ايران نام گرفته و بالغ بر 80% ابريشم كشور در اين محل توليد مي‌شود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط آریانا در چهارشنبه 1386/12/08 و ساعت 21:55 |